سیاستگذار
سیاستگذار: وضع کردن و تاسیس کردن سیاست.( جعل ، وضع یا ساختن سیاست)
چون پسوند گذار در اینجا به معنی گذاشتن و قرار دادن است ، با ذ نوشته می شود.
![]()
سیاستگذار
سیاستگذار: وضع کردن و تاسیس کردن سیاست.( جعل ، وضع یا ساختن سیاست)
چون پسوند گذار در اینجا به معنی گذاشتن و قرار دادن است ، با ذ نوشته می شود.
![]()
آغلاماق
آغلاشماق : ( درعزای کسی دسته جمعی ) گریه و زاری
آغلاشماق : در عزای کسی دسته جمعی گریه و زاری کردن
آغلاماق : گریه کردن
آغلامالی : گریه آور ، اندوهناک
آغلایان : گریه کننده
آغلاغان : گریان ، کسی که همه اش گریه می کند
آغلاتماق : گریاندن
آغلار : گریان
آغلار گؤز : چشمان گریان
آغلادان : گریاننده ، نوحه خوان
آغلار گونه قالماق : بدخت شدن
آغلاماغی توتماق : حالت گریه داشتن
یاس : عزا ، ماتم
یاس ساخلاماق : عزاداری کردن ، در سوگ کسی چهل روز عزا نگه داشتن
یاس توتماق : برای کسی عزاداری کردن
یاسلاما : هدیه ای که برای عوض کردن لباس سیاه عزادار به او می برند
یاسلی : عزادار ، کسی که به خاطر سوگ عزیزی چهل روز لباس سیاه می پوشد و آرایش نمی کند .
یاس یئری : مجلس عزا
یاسا گئتمه ک : به مجلس عزا رفتن
*
گذار و گزار
هرگاه پسوند به معنی گذاشتن و قرار دادن باشد ، با ( ذ ) می نویسیم.
هرگاه پسوند به معنب ادا کردن و بجا آوردن باشد با ( ز ) می نویسیم.
گذاشتن : قرار دادن ، بنیان نهادن
گزاردن : انجام دادن ، به جا آوردن ، ادا کردن
![]()
تخم گذار - کینه گذار - پایه گذار - بنیان گذار - سرمایه گذار - امانت گذار - دین گذار - مرهم گذار - بیمه گذار - قانون گذار - فرمان گذار - فروگذار
*
گزار:
کارگزار - سپاسگزار - باج گزار - مصلحت گزار - شکر گزار - گله گزار - حق گزار - شیرین گزار
*
