گزار

گزار در لغت به معنی گزارنده و ادا کننده است.

پیام گزار : پیام اور

خوابگزار : تعبیر کننده خواب

حقگزار : ادا کننده حق

مصلحت گزار : خیر اندیش

گله گزار : کسی که از کسی یا چیزی گله می کند.

باج گزار : باج دهنده

سپاس گزار : تشکر کننده

سپاسگزاری کردن : تشکر کردن

گذار

گذار ریشه فعل گذاردن است و به معنی گذاشتن است.

مانند :

آب گذار : معبر آب

مرحم گذار : گذارنده مرحم

کلاه گذار : کلاه گذارنده ، کسی که مردم را فریب می دهد و پول و مال آنها را می گیرد.

قانون گذار : کسی که قانون را تعیین می کند.

بنیان گذار : تاسیس کننده ، بنیان کننده

گذار گرفتن : از راهی عبور کردن

*

+ نوشته شده توسط شهربانو در یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389 و ساعت 17:7 |