اسم مصدر در ترکی آذربایجانی

علامت اسم مصدر در ترکی آذربایجانی: ( لیق - لوق ) و ( لیک - لوک ) است.
مانند:
آی +لیق = آیلیق
یای + لیق = یایلیق
دون + لوق = دونلوق
ایل + لیک = ایللیک
سؤز + لوک = سؤزلوک
*

مصدر در ترکی آذربایجانی

در زبان ترکی آذربایجانی مصدر از اضافه کردن « ماق» در افعال قوی و «مک » در افعال ضعیف به آخر فعل امر به دست می آید.
مانند:
آچ +ماق = آچماق
قاچ + ماق = قاچماق
یاز + ماق = یازماق
اوچ + ماق = اوچماق
چال + ماق = چالماق
آت + ماق = آتماق
یات + ماق = یاتماق
*

گئت + مک = گئتمک
ایچ + مک = ایچمک
اک + مک = اکمک
تیک + مک = تیکمک
ایتیر + مک = ایتیرمک
بیت + مک = بیتیرمک
یئتیش +مک = یئتیشمک
*

زنهار مخسب امشب - مولانا

مهمان توام ای جان، زنهار مَخُسب امشب
ای جان و دل مهمان،زنهار مخسب امشب
روی تو چو بَدر آمد، امشب شب قدر آمد
ای شاه همه خوبان، زنهار مخسب امشب
ای سرو دوصد بستان، آرام دل مستان
بردی دل و جا بستان، زنهار مخسب امشب
ای باغ خوش و خندان، بی تو دو جهان زندان
آنی تو و صد چندان، زنهار مخسب امشب
*

کلمه ها و ترکیب های تازه

سکانس: کلمه ای فرانسوی است و به مجموعه چند صحنه از فیلمنامه می گویندکه وحدت موضوعی داشته باشد.
وایرال شده: همه گیر شده، فراگیر شده
بَدمن: شخصیت منفی و ضد قهرمان و شرور در فیلم و داستان

سؤزلوک - ک

کرپیج: آجر
کرتنکله: سوسمار ( به آدم حقه باز هم می گویند)
کرتیک: شکاف
کردی: باغچه در حیاط خانه
کرکینجک: شاهین کوچک
کرم: نام عشق اصلی در داستان ( اصلی و کرم)
کرم شیکسته سی: نوعی آهنگ آشیق در دستگاه راست و سه گاه
کرمی: نوعی آهنگ آشیق، مشابه یانیق کرم
کرم قیلماق: لطف کردن
کره نئی: شیپور، بوق
کرنتی: داس دسته بلند
کرنتی چی: کارگری که با داس درو می کند
کرواشان: تیرک بلند و باریک
کره: گوش کوچک و نوک تیز گوسفند
کره: بار، دفعه
کُره: (مثل کره زمین)
کره: روغن
کره یاغی: روغن کره
کره ویز: ( کرووز) بیر جور یارپاقلای یئکه جعفری، کرفس
کوریدور: دالان
*




مصدر معلوم و مصدر مجهول در ترکی آذربایجانی

مصدر معلوم:
آلماق: خریدن
چالماق: نواختن
بؤلمک: تقسیم کردن
یؤنمک: رنده کردن
ساتماق: فروختن
آلماق: خریدن
سیلمک: پاک کردن
*
مصدر مجهول:
آلینماق: خریده شدن
چالینماق: نواخته شدن
بؤلونمک :تقسیم شدن
یؤنولمک: رنده شدن
ساتیلماق: فروخته شدن
آلینماق: خریده شدن
سیلینمک: پاک شدن
*

حافظ

در زمان قدیم به دو گروه حافظ می گفتند.
1 - گروهی گه یکصد هزار حدیث و یا شعر از حفظ داشت.
2 - گروهی که فقط قرآن را از حفظ داشت.
*
از خصوصیات اشعار حافظ یکی این است که اشعار حافظ تعبیرپذیر است. دوم این که حافظ در اشعار خود، مثل های فارسی زیادی را بکارگرفته است.
*

کلمات متضاد

کلماتی مانند ( راست - دروغ زن )، ( زشت - نیکو )، ( خوی نیک - خوی بد )، مخالف یکدیگرند. آوردن دو کلمه با معنی متضاد، موجب زیبایی و لطافت سخن می شود. تضاد باعث تلاش ذهنی می شود.
*
گدای نیک فرجام، به از پادشاه بدفرجام. « سعدی »
«نیک فرجام» - « بدفرجام» متضاد هستند.

واژه ها و اصطلاحات - ج

جا آمدن: به حالت طبیعی بازگشتن
جا افتادن: جا انداختن
جا باز کردن: راه یافتن
جا خالی کردن: ایجاد کردن فضای خالی برای دیگران
جا خوردن: از دیدن چیزی یا کسی تعجّب کردن یا ترسیدن
جا خوش کردن: با خوشی و راحتی در جایی مستقر شدن و ماندن بیش از حد انتظار و معمول
جا دادن: گنجاندن
جا کردن خود در جایی: نفوذ کردن یا موقعیت مناسب پیدا کردن
جای دوری نرفتن: بیهوده نبودن
جای کسی را تنگ کردن: با حضور خود مزاحمتی برای دیگران ایجاد کردن
جای کسی را پر کردن: کمبود ناشی از نبود کسی را برطرف کردن
جادو کردن: با انجام جادو در شخصیت و روح کسیتصرف کردن
جار و جنجال کردن: سر و صدا و هیاهو به پا کردن

بیر نئچه آتاسؤزو

لاری خوروز بانلامییب بانلاماز، ائششک ادام آنلامییب آنلاماز
*
ساواشاندا، باریشماغا اوز ساخلا
*

قیزا دئدیلر نه گؤزل سن، دئدی هله دایانین ال - اوزومو یویوم
*
آچارام صاندیغی، تؤکرم پانبیغی
*
دئدیلر دانیش، دئدی گامیش
*