کلمه ها و ترکیب های تازه
سکانس: کلمه ای فرانسوی است و به مجموعه چند صحنه از فیلمنامه می گویندکه وحدت موضوعی داشته باشد.
وایرال شده: همه گیر شده، فراگیر شده
بَدمن: شخصیت منفی و ضد قهرمان و شرور در فیلم و داستان
سکانس: کلمه ای فرانسوی است و به مجموعه چند صحنه از فیلمنامه می گویندکه وحدت موضوعی داشته باشد.
وایرال شده: همه گیر شده، فراگیر شده
بَدمن: شخصیت منفی و ضد قهرمان و شرور در فیلم و داستان
کرپیج: آجر
کرتنکله: سوسمار ( به آدم حقه باز هم می گویند)
کرتیک: شکاف
کردی: باغچه در حیاط خانه
کرکینجک: شاهین کوچک
کرم: نام عشق اصلی در داستان ( اصلی و کرم)
کرم شیکسته سی: نوعی آهنگ آشیق در دستگاه راست و سه گاه
کرمی: نوعی آهنگ آشیق، مشابه یانیق کرم
کرم قیلماق: لطف کردن
کره نئی: شیپور، بوق
کرنتی: داس دسته بلند
کرنتی چی: کارگری که با داس درو می کند
کرواشان: تیرک بلند و باریک
کره: گوش کوچک و نوک تیز گوسفند
کره: بار، دفعه
کُره: (مثل کره زمین)
کره: روغن
کره یاغی: روغن کره
کره ویز: ( کرووز) بیر جور یارپاقلای یئکه جعفری، کرفس
کوریدور: دالان
*
مصدر معلوم:
آلماق: خریدن
چالماق: نواختن
بؤلمک: تقسیم کردن
یؤنمک: رنده کردن
ساتماق: فروختن
آلماق: خریدن
سیلمک: پاک کردن
*
مصدر مجهول:
آلینماق: خریده شدن
چالینماق: نواخته شدن
بؤلونمک :تقسیم شدن
یؤنولمک: رنده شدن
ساتیلماق: فروخته شدن
آلینماق: خریده شدن
سیلینمک: پاک شدن
*
در زمان قدیم به دو گروه حافظ می گفتند.
1 - گروهی گه یکصد هزار حدیث و یا شعر از حفظ داشت.
2 - گروهی که فقط قرآن را از حفظ داشت.
*
از خصوصیات اشعار حافظ یکی این است که اشعار حافظ تعبیرپذیر است. دوم این که حافظ در اشعار خود، مثل های فارسی زیادی را بکارگرفته است.
*
کلماتی مانند ( راست - دروغ زن )، ( زشت - نیکو )، ( خوی نیک - خوی بد )، مخالف یکدیگرند. آوردن دو کلمه با معنی متضاد، موجب زیبایی و لطافت سخن می شود. تضاد باعث تلاش ذهنی می شود.
*
گدای نیک فرجام، به از پادشاه بدفرجام. « سعدی »
«نیک فرجام» - « بدفرجام» متضاد هستند.
جا آمدن: به حالت طبیعی بازگشتن
جا افتادن: جا انداختن
جا باز کردن: راه یافتن
جا خالی کردن: ایجاد کردن فضای خالی برای دیگران
جا خوردن: از دیدن چیزی یا کسی تعجّب کردن یا ترسیدن
جا خوش کردن: با خوشی و راحتی در جایی مستقر شدن و ماندن بیش از حد انتظار و معمول
جا دادن: گنجاندن
جا کردن خود در جایی: نفوذ کردن یا موقعیت مناسب پیدا کردن
جای دوری نرفتن: بیهوده نبودن
جای کسی را تنگ کردن: با حضور خود مزاحمتی برای دیگران ایجاد کردن
جای کسی را پر کردن: کمبود ناشی از نبود کسی را برطرف کردن
جادو کردن: با انجام جادو در شخصیت و روح کسیتصرف کردن
جار و جنجال کردن: سر و صدا و هیاهو به پا کردن
لاری خوروز بانلامییب بانلاماز، ائششک ادام آنلامییب آنلاماز
*
ساواشاندا، باریشماغا اوز ساخلا
*
قیزا دئدیلر نه گؤزل سن، دئدی هله دایانین ال - اوزومو یویوم
*
آچارام صاندیغی، تؤکرم پانبیغی
*
دئدیلر دانیش، دئدی گامیش
*
در زمان حال
بیلیرم: می دانم
بیلیرسن: می دانی
بیلیر: می داند
بیلیریک: می دانیم
بیلیرسیز: می دانید
بیلیرلر: می دانند
*
ماضی مطلق
بیلدیم: دانستم
بیلدین: دانستی
بیلدی: دانست
بیلدیک: دانستیم
بیلدیز: دانستید
بیلدیلر: دانستن
*
ماضی نقلی
بیلمیشم: دانسته ام
بیلیبسن ( بیلمیسن ): دانسته ای
بیلیب: دانسته است
بیلمیشیک ( بیلیشوخ) : دانسته ایم
بیلمیشسیز ( بیلیبسز): دانسته اید
بیلیبلر ( بیلیبدیلر): دانسته اند
*
بیلمه دن: ندانسته
بیلمه مزلیکدن گلمک: خود را به ندانستن زدن
بیله رک: درحالی که می داند، عمدا
*
بیلمک: دانستن
بیلمک: آگاه شدن
بیلمک: شمردن
بیلمک: شناختن
من یولو بیلیرم: من راه را می شناسم
بیلمک: بلد بودن
من بو دیلی بیلیرم: من این زبان را بلدم
بیلمک: توانستن
من دورا بیلیرم: من قدرت پا شدن دارم
من گؤره بیلیرم: من می توانم ببینم
*
خلاصه نویسی: یکی از راه های رسیدن به مهارت در نویسندگی، خلاصه نویسی است.در خلاصه نویسی باید مطالب مهم و اصلی متن را ذکر کنیم و از نوشتن جزئیات، چشم پوشی کنیم.
ضرب المثل یا آتا -بابا سؤزلری
ضرب المثل عبارتی کوتاه است که دربردارنده ی نته و لطیفه و پندی است و در میان مردم دنیا رایج است. استفادهی بجا و مناسب از ضرب المثل، بر قدرت سخنو اثربخشی آن می افزاید و گفتار و نوشتار را شیرین می کند.
*
کبوتر با کبوتر باز با باز، کند همجنس با همجنس پرواز
بابلی بابیوی باب ائیله، گؤرن دئسین هابئله
*
هرچه کنی به خود کنی، گرهمه نیک و بد کنی
هر نه تؤکسن آشیوا، چیخار اؤز قاشیغیوا
*
نو که اومد به بازار، کهنه میشه دل آزار
تازا گلدی بازاردان، کهنه دوشدو نظردن
*